تبليغاتX
roozayekhoob












roozayekhoob

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
موضوعات سايت
پيوند وبلاگ
پيوند روزانه
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
موزیک و سایر امکانات

.: خیلی دیر شد! :.


سلام

 

يه سلام با يه تاخير يه ساله ، منو ببخشين كه تو اين مدت اپ  نشدم و از همه بي خبر بودم  ميدونم نهايت بي معرفتيه اما... اصلن ولش كن اگه بخوام توضيح بدم ... مهم اينه كه الان اينجام و كنار شما  .كسي چه ميدونه شايد دوباره كه رفتم تا يكي دو سال پيدام نشه اما همه چي ميگذره و هممون فراموش مي كنيم .

 

 

الهي !

هر چند كه ما گناهكاريم ،

تو غفاري

هر چند كه ما زشتكاريم ،

تو ستاري

ملكا!

گنج فضل ، توداري

بي نظير و بي ياري .

سزد كه جفاهاي ما درگذري

 

 


[+] نوشته شده توسط نسیم در 19:4 | |


.: و ... :.


مرداب اتاقم كدر شده بود
و من زمزمه خون را در رگ‌هايم مي‌شنيدم.
زندگي‌ام در تاريكي ژرفي مي‌‌گذشت.
اين تاريكي، طرح وجودم را روشن مي‌كرد.

در باز شد
و او با فانوسش به درون وزيد.
زيبايي رها شده‌يي بود
و من ديده به راهش بودم:
روياي بي‌شكل زندگي‌ام بود.
عطري در چشمم زمزمه كرد.
رگ‌هايم از تپش افتاد.
همه رشته‌هايي كه مرا به من نشان مي‌داد
در شعله فانوسش سوخت:
زمان در من نمي‌گذشت.
شور برهنه‌يي بودم.

او فانوسش را به فضا آويخت.
مرا در روشن‌ها مي‌جست.
تار و پود اتاقم را پيمود
و به من ره نيافت.
نسيمي شعله فانوس را نوشيد.

وزشي مي‌گذشت
و من در طرحي جا مي‌گرفتم،
در تاريكي ژرف اتاقم پيدا مي‌شدم.
پيدا، براي كه؟
او ديگر نبود.
آيا با روح تاريك اتاق آميخت؟
عطري در گرمي رگ‌هايم جابه‌جا مي‌شد.
حس كردم با هستي گمشده‌اش مرا مي‌نگرد
و من چه بيهوده مكان را مي‌كاوم:
آني گم شده بود.

عشق یعنی ...

عشق عبارتست از :لبخندی از بوستان چهره.اشكی از آبشار مژگان.انديشه ای از
 
آسمان تيره هجر
                                                                               "محمد مقيمی"
****

نمی دانم چه تاثيری است در عشق كه بيمارش به صحت نيست مايل

                                                                                "همدانی"
****

عشقی كه با اشكهای چشم شستشو گردد هميشه پاكيزه و زيبا خواهد ماند

                                                                                "ويليام شكسپير"
****

كتاب عشق را خواندم و آنرا شگفت ترين كتاب جهان يافتم

                                                                                "گوته"
****


[+] نوشته شده توسط نسیم در 15:54 | |


.: و باز سلام :.


من از اين دنيا چي مي خوام؟؟!
دو تا صندلي چوبي
که منو تو رو بنشونه
واسهء گفتن خوبي
من از اين دنيا چي مي خوام؟؟!
يه جعبه مداد رنگي
بکشم رو تن دنيا
رنگ خوبي و قشنگي.
آدماي دست و دلباز
از توي قلک طاقچه
بردارن بذر محبت
واسه بارداري باغچه
من از اين دنيا چي مي خوام؟؟!
دو تا بال براي پرواز
برم تا روز تولد
برسم به فصل آغاز.
برم پيش بچه هايي
که يه لقمه نون ندارن
تا يه شب با يه دل سير
چشاشونو هم بزارن
                             بگم غصه ها سر اومد
                                                     گريه بس که بهتر اومد
                                                                              گريه بس که بهتر اومد

_________________


ما را يک دل از خوبان جدا نيست
ولي صد حيف خوبان را وفا نيست
به دوستان دل سپردن کار سهل است
ز دوستان دل بريدن کار ما نيست

اول جا داره از همهء دوستاني که تو اين شرايط بهم لطف داشتن و با دلگرمي هاشون منو ياري کردن ،چه تو دنياي پر فراز و نشيب واقعي و چه تو اين دنياي مجازي، تشکر کنم.
امروز اومدم تا بهتون بگم مي خوام يکبار ديگه نيلي باشم.هموني که دوستش دارم. هموني که اين دنيا رو با همه روشني ها و تاريکيهاش، با همه خوبي ها و بدي هاش، با همه گرمي ها و سردي هاش ، و با همهء شبهاي با ستاره و بي ستارش  دوست داره، و ديگه اجازه نمي ده تاريکيها و بدي ها و سرديها، شبهاش رو بي ستاره کنن.
اگر تصميم به ننوشتن گرفتم نه به اين خاطر بود که دوست نداشتم، بلکه به خاطر  اينکه بد قول نشم. آخه روز اول بهتون گفتم که اينجا هم از خوشيها مي گم هم از ناخوشيها، اما وقتي بهش نگاه کردم ديدم اگه ادامه بدم همش مي شه ناله و ضجه و اشک وآه.
با اين همه گرفتاري ما آدما ، خوندن ناله و فغان به چه کار کسي مياد جز اينکه فقط آدمو افسرده تر کنه؟!!
اما امروز اومدم که خودم رو عوض کنم. دوباره بشم نسیم. همون دختر پر انرژي


[+] نوشته شده توسط نسیم در 8:34 | |


.: همه چي براي تو............... :.


...چه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشم تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود ...

سلام

اين آخرين باريه كه اين وبلاگ به روز ميشه . اين آخرين پسته

مگر براي ..........

روزاي خوب كرم كوچك ابريشم تموم شد روزايي كه خيلي شيرين و ساده شروع شد .............................................

بلاخره براي هر شروعي پاياني هست ولي .......................حيف كه از كاش بدم مي آيد .

از همه ي دوستاني كه محبت داشتن و توي اين يك ساله به كلبه ي كوچك من سر زدن ممنونم

اما.............................

مي دوني يه كرم ابريشم هميشه به اين اميده كه يه روز از توي پيله اش بياد بيرون و پرواز كنه .

به همه ي آرزوهاش كه پرواز باشه برسه حالا اين پرواز مي خواد يه لحظه باشه و يا  روزها و ماهها

اما نسيم اين كرم ابريشم كوچكي كه يك سال بهش سر زديد و كم و بيش ازش دونستيد

به آرزوش نرسيد با اين كه آرزوش خيلي كوچك بود ولي خودش از آرزوش خيلي كوچيكتر بود و لياقت اين آرزو را نداشت

به هر حال مرگ كرم كوچك ابريشم رو به اونايي كه مخالف عشق و زيبايين تبريك مي گم

باتشكر از دوست و استاد عزيزم جناب آقاي رحيمي كه بهترين درس عالم رو به من داد

(غنچه ي  پنهان شده بر برگ گل را كس نچيد

عمر گل گر كم بود از بي حجابي هاي اوست )

 


[+] نوشته شده توسط نسیم در 15:35 | |


.: سرگذشت نازی ... :.


نازي قشنگ من ،كفتر خوشرنگ من ،گل باغ عمر من، يار شوخ و شنگ من

اون روزا يادت مياد

منو و تو با بچه ها گرم بازي مي شديم توي آب كوچه ها

وقتي تنها مي شديم سر ميذاشتي رو پاهام دست مي بردي تو موهام قصه مي گفتي برام

شباي سرد زمستون تو منو مهمون مي كردي

وقتي كه نگات مي كردم اشكاتو پنهون مي كردي

مي نشستي كنج دستم، تو چشام نگاه مي كردي

زير لبت آروم آروم ، تو برام دعا مي كردي

آخه من فقير بودم بچه صغير بودم

توي چنگ زندگي مثل يه اسير بودم

ننه ي بدبخت من  واستون جارو مي كرد

ظرف مي شست لباس مي شست  برفا رو پارو مي كرد

عوضش باباي تو

توي شهر و ملك ما

پيش اون جار مي زدن، همه كله گنده ها

باباتو چون مي ديدم  مثل بيد مي لرزيدم

يواشي جيم مي شدم آخه من مي ترسيدم

يه روزي يادت مياد اومدي تو گندما

گفتي من دوست دارم، قد قدرت خدا

وقتي كه بزرگ بشم من ديگه زنت ميشم به قول مادربزرگ وصله ي تنت مي شم

آروم آروم اشك تو  مي چكيد رو گونه هام، غم گنگ و سمجي تير كشيد تو شونه هام

نازي جون يادت مياد پدرت با اخم و تخم

منو انداخت تو كوچه سر و تنم شد همه زخم

داد و فرياد زد و گفت : يتيم بي سر و پا

-        چي مي خواي تو اين خونه نر غول بي بابا

آخه چند سال كه گذشت من و تو بزرگ شديم

به قول بابا ننت  مثل گرگ و ميش شديم

بعد اون وقت نازي جون ، من ديگه دلم شكست

حسرت داشتن تو ، به دلم يهو نشست

من از اول مي دونستم نازي جون

راه سرنوشتمون از هم جداست

فرق بوم خونتون تا بوم ما ، از در منزلتون تابه خداست

نمي خواستم كه دلت چركين بشه ، دل ناز نازي تو غمگين بشه

يا كه ماتم تو دلت لونه كنه غم حسرت به دلت عجين بشه

نازي جون كي مي دونه بي كسي چه درديه ؟!

گشنگي دربه دري چه درديه

غم حسرت كدومه فلك چيه

يتيمي بي پدري چه درديه

نازي جون كي مي دونه فقيري چه درديه

آدمو زار مي كنه  زارو بيمار مي كنه

گدا رو خار مي كنه ، زبونو بند مياره

دلو آزار مي كنه ، تنو تبدار مي كنه

نازي جون كي مي دونه غم بيكاري چيه

آدمو خرد مي كنه  ،دلشو چنگ مي زنه

آدمو گيج مي كنه ، نونشو خون مي كنه

فكر فردا تو دلش دم به دم زنگ مي زنه

نازي جون كي مي دونه پول چه كارا مي كنه ؟؟

نازي جون كي مي دونه پول چه غوغا مي كنه

مرد و نامرد مي كنه دلا رو سرد مي كنه

جوونو پير مي كنه پيرو برنا مي كنه

نازي جون كي مي دونه پول چه كارا مي كنه ؟؟

كليد هر دريه قفلا رو وا مي كنه

سنگا روآب مي كنه ، آدمو خواب مي كنه

سرا رو خم مي كنه ، خيلي كارا مي كنه

توي اين دل نازي جون دردو غم فراوونه

ولي گفتنش برات دلتو تنگ مي كنه

چي بگم من نازي جون ، خونتو جوش مياره

حالتو زار مي كنه ، سر تو تنگ مي كنه

روزگار بي وفا ، بس كه نارو زد به ما

تا كه چشم بهم زديم ، تورو قاپيد تو هوا

آخه امشب نازي جون........................

كوچه تون چراغونه

توي باغ خونتون شيريني فراونه

ننم هي داد مي زنه ..........................

شب عقد نازيه.  ننه جون ، تو هم بيا  شب جشن و شاديه

يادمه ننم مي گفت : عيبه مرد گريه كنه

گريه مرد رو مي شكنه

گريه قانون زنه

ولي امشب نازي جون اشك من بي اختيار

مي ريزه رو دومنم مثل بارون بهار

دلم هي شور مي زنه ، همه جا سياه شده

همه حرفات تو دلم كفرو ناسزا شده

حالا فهميدم ننم  حرف بي خود مي زنه

عيبه مرد گريه كنه گريه قانون زنه

آخه مرد هم بشره وقتي قلبش مي شكنه ، اشك چشمش در مياد

اشك چشمم در اومد بعد عمري كه گذشت

واسه چشم روشنيت مثل بارون توي دشت

آخه آدم گدا دلش هم گدا مي شه

اگه دوست داشت كسي رو كفر اون خدا ميشه

نازي جون مباركه پير بشين به پاي هم

منم از خدا مي خوام خوب باشين براي هم

نازي جون غصه نخور يه روزي آفتاب تابون در مياد

ابرا رو پس مي زنه از تو زندون در مياد

نازي جون غصه نخور ، همه جا روشن ميشه

باغ خشك قلب ما يه روزي گلشن ميشه

ديگه هيچ كس نمي گه يتيم بي سر و پا

ديگه هيچ كس نمي گه نرغول بي بابا

همه با هم خوب ميشن ، اين رسوم كهنه رو همشون دور مي ريزن

ديگه هيچ كس نمي گه " پدرم فلان كسه"

جاي اين تاريكي ها همه جا نور مي ريزن

گرگاي  آدم نما ، همشون زنجير ميشن

هر چي درد و دغل ، همشون پارو ميشه

هر چي جنس بدله همشون جارو ميشه

ملكمون تميز ميشه پولا انبار نمي شه

همه با هم پيش ميرن كسي بيكار نمي شه

پسرا با دخترا دست به دست هم ميرن

شاد و آزاد و قشنگ همگي با هم ميرن

شايد هم يه روز بياد ، دخترم عروس بشه

عروس خونه ي تو ، عروس و ملوس بشه

جوونا داد بزنيد شب عقد نازيه

بچه ها شادي كنين شب جشن و شاديه

 

 


[+] نوشته شده توسط نسیم در 14:14 | |


.: تقديم به تو مهربان :.


تقدیم به امید زندگانی ام، تقدیم به شکوه شب و شکوه مهتاب، تقدیم به اشکهای سوزان روی کوه گونه هایت ، تقدیم به خنده های دلنشینت و نگاه های پنهانت .

تقدیم به تو ای خیال من ، ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من ، تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم.

تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست .

میدانی که طاقت دوری از تو را ندارم ولی جدایی از تورا نیز با تمام سختیهایش دوستت دارم.

                                                       می دانی چرا؟

چون با اینکه جدایی از تو بسی برایم دشوار است ولی در عین حال دلپذیر هم هست  ، زیرا به خاطر تو دلتنگی به سراغم می آید .

پس بدان که دل تنگی ها را هم بخاطر تو دوست دارم، زیرا عشقم را نسبت به تو قویتر و رسیدن را برایم شیرینتر می سازد .

بنابراین:

              هر که می خواهد من و تو ما نشویم ......................................

ای عشق من ، ای عزیزترینم:

                چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب شد که دنیای من شدی .     

 پس:    

        برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزشتر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.

بنابراین:

           قلبم را که لبریز از عشق است  تقدیم تو می کنم و سوگند می خورم که تا ابد :

                                 عاشقانه دوستت بدارم 

Image and video hosting by TinyPic

می خواهم سخن بگویم!

            از بی رحمی تقدیر...

            از اشکهای بی صدا...

            از معصومیت زیبای خفته ام...

           از سر گردانی ها و دلتنگی های دلم.

میخواهم از پرسه زدن در کوچه های بی انتهای انتظار بگویم

        از ان ارزو های پاک که بر دلها مانده است.......

           از بازی سرنوشت ادمی...

           از قصه ی اشفتگی زندگی...

می خواهم انقدر بگویم تا گوشی شنوا برای دلتنگی هایم پیدا شود !

 به راستی چه کسی سنگینی کلامم را به دوش خواهد کشید؟!!!

  نه هرگز!..نخواهی توانست! نهایتت در این است که نیمه راه

        خسته میشوی و تن به بازگشت می دهی.....

                 خودم ؟...!!!

 نه هرگز !..در تنهایی هایم بسیار برای خود از دلتنگی هایم نجوا کردم و

                    بهره ای نبردم جز اشک......

                               اما....

من انکسی را که سنگینی کلامم را به دوش میکشد و هر لحظه برایش از

تلخی روزگاری که برایمان پیش امده میگویم و اشک می ریزم و او

  گوش میدهد بی انکه سر زنشم کند را میشناسم...

    او را میشناسم و مطمعنم او نیز حرفهایم را هر چند تکراری باشد را

              باز خوب گوش میدهد.........

                 اری او را میشناسم .....

                        او کسی نیست جز خدا .

Image and video hosting by TinyPic


[+] نوشته شده توسط نسیم در 5:56 | |


.: چت ايروني :.


 

پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم


  دختر: سلام، خواهش می کنم als plz ؟

  پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟
 

دختر‌: تهران/ نازنين/ ۲۲
 

 پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.
 

 دختر: مرسی! شما مجردين؟
 

 پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟
 

 دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟
 

 پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟
 

 دختر : من فارغ التحصيل رشته‌ي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
 

 پسر: wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.
 

دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟

  پسر: من بچه‌ي تجريشم. شما چی؟
 

 دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟
 

پسر: خيابون دربند. شما چی؟
 

 دختر : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟

  پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟

  دختر: اسم فاميلی شما چيه؟

    پسر: من؟ حسينی! چطور!؟

 

دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو

که گفتی امروز با زنت   می خوای بری قسطای عقب مونده‌ي

خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت    می کنی؟
 

 پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!

  دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........

  دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه‌ي منو به آدمای توی

چت ميدی؟ می دونم به فريده   چی بگم!
 

 پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه

پوستمو میکّنه! عوضش     منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم!
 

 دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!
 

 راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای
 

 پسر: باشه عمه ملوک! بای......

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic


[+] نوشته شده توسط نسیم در 7:35 | |


.: دلم تنگ است :.


ديروز يكي از بهترين سه شنبه هاي سبز بود .بلاخره اون روزي كه وعده داده بودي اومد اما خبرش در سه شنبه . مي دوني كه سه شنبه هاي ناغافل براي من خوش يمنه همون طور كه پنج شنبه ها براي تو

ديدار پاييزي كه وعده داده بودي در راهه اما اين بار زودتر و خوش قول تر از هميشه

امروز يه روز ديگه است

متفاوت با هميشه  

ماههاست كه با دستاي مهربونت فاصله گرفتم  مدت زياديه كه تنهايي منو تهديد كرده . ترس از آينده و دلهره از گذشته و زندگي حال هيچكدوم خاطرات خوشي رو برام تداعي نمي كنه مي ترسم . مي ترسم اين بار  حقيقت تصميم بگيره كه بين ما فاصله بندازه

از فاصله بيزارم همون طور كه از انتظار .  اما مامانم ميگه از هر چي بدت بياد سرت مياد

يادندارم از چيزي بدم اومده باشه اما همه چي سرم اومده

دوست ندارم اين بار مسافر باشي  قول بده كه مي موني

 

                                 هر چند از اين دوري و چشمان قشنگت گله داريم

تا لحظه ي خوبي كه بيايي من و دل حوصله داريم

گفتي من و تو ، قسمت يك پنجره باشيم ،قبول است

هر چند به اندازه پرواز و قفس فاصله داريم

يادت كه نرفته است عزيزم ، اگر دردسري هست

از خنده آن روز ،از آن كوچه ، از ان يك بله داريم

ديگر همه را گردن اين قسمت و تقدير نينداز

تقدير كدام است ؟ ببين ، ما خودمان مساله داريم

عيب از خودمان نيست كه تا پاي قراري به ميان است

هي صحبت كمبود زمان مي شود و مشغله داريم

انگار محال است كه ما قسمت يك پنجره باشيم !!

حالا كه به اندازه پرواز و قفس فاصله داريم !!

 

 


[+] نوشته شده توسط نسیم در 8:7 | |


.: فقط برای خود خودت :.


دوست دارم كنارتان باشم

رونق كسب و كارتان باشم

بي اجازه غزل بيارم و بعد

شاعر بي قرارتان باشم

فصل پائيز فصل خوبي نيست

كاشكي در بهارتان باشم

لاقل فرصتي كه غم نخورم

دلقك روزگارتان باشم

اعتباري به حرف مردم نيست

مي شود اعتبارتان باشم

من زميني ، اگر چه خورشيدي

خواستم در مدارتان باشم

راستي حاضرم مرا بكشي

نذر دارو ندارتان باشم

دوست دارم فقط بگويي كه

مي توانم دچارتان باشم ؟؟؟

 

 

 

اينم يه مطلب از خودم :

 

هر روز پنجره را باز مي كنم و در كنار پنجره روزي هزار بار صداي گامهايت را زمزمه مي كنم من آمدنت را مي شنوم و منتظر تو هستم

 

كاش كفشهايت را عوض نكني

 


[+] نوشته شده توسط نسیم در 9:30 | |


.: نازنینم بمان :.


ای دلت آسمان  تحمل کن

نازنینم بمان

تحمل کن 

مطمئنم زمانه ی سنگی

می شود مهربان

 تحمل کن

گر چه حتی بهار و گل راهم

گشته ای بد گمان

تحمل کن

طعنه ی خارهای هر جایی

هست طعنی گران

تحمل کن

رسم دنیا همیشه این بوده

دشمنی در نهان

تحمل کن

دوستها دشمن تو می گردند

بهر یک لقمه نان

تحمل کن

حضرت خضر با همه پیری

داشت بختی جوان

 تحمل کن

قول دادم که یاورت باشم

من همانم همان

 تحمل کن

قول دادی که همرهم باشی

سر قولت بمان

تحمل کن

 


[+] نوشته شده توسط نسیم در 17:51 | |


کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.ir & www.j28.biz & www.TakTemp.com